close
چت روم
داستان غم انگیز گل فروش
.::محل تبلیغات شما::.

سایت سرگرمی تودرتو | کسب درآمد بالا | tudartu  دربست! زد روي ترمز. با خستگي پرسيد: كجا؟ بهشت‌زهرا. با خودش فكر كرد: «اگه داداش باهام راه بياد و بازم ماشينش رو بهم بده، با دو سه شب مسافركشي تو هفته، شهريه اين ترمم جور مي‌شه.» پايش را روي پدال گاز فشرد. ماشين پرواز كرد. اتوبان، بي‌انتها به نظر مي‌رسيد. در گرگ و ميش…

امروز چهارشنبه 02 اسفند 1396
لینک دوستان