close
چت روم
داستان کوتاه و جالب دانشجوی نمونه
.::محل تبلیغات شما::.

سایت سرگرمی تودرتو | کسب درآمد بالا | tudartu  در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفي نمود و از ما خواست كه كسي را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده‌ايم، براي نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستي به آرامي شانه‌ ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكي را ديدم كه با خوشرويي و لبخندي كه وجود بي‌ عيب او را نمايش مي‌داد، به من نگاه مي ‌كرد. او گفت: «سلام عزيزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آيا مي‌توانم تو را در آغوش بگيرم؟» پاسخ دادم: «البته كه مي‌ توانيد»،…

امروز چهارشنبه 23 آبان 1397
لینک دوستان